ایلیاایلیا، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه سن داره

Iliya story

بدون عنوان

1390/2/30 14:16
نویسنده : maman bahar
124 بازدید
اشتراک گذاری

روزی که به دنیا اومدی همه خیلی نگران بودن آخه یه ماه زودتر وارد این دنیا شدی ...

وقتی بزرگ شدی برات تعریف می کنم که مامانت چقدر سخی کشید وقتی تو توی دلش بودی...

 اون روز همه پشت در اتاق عمل دعا می کردن خودم هم خیلی دعا می کردم که تو سالم باشی وقتی به دنیا اومدی انقدر صدات ظریف بود و نازک با زور گریه می کردی جون گریه نداشتی ولی وقتی گفتن که سالمی خدا رو شکر کردم راستی روز عید غدیر بود که خدا تورو به ما داد خیلی به مامان بزرگت که دیگه بین ما نیست التماس کردم که تو سالم باشی آخه اون سیده بود توی روز عید غدیر خلاصه مامانم یه عیدی به من داد تو رو ... عشقمو ، نفسمو  اگه تو نبودی من چطوری زندگی می کردم فقط دلخوشیه من تویی زودتر بزرگ شو که خیلی آرزوها برات دارم

مهندس من

این عکس 1 ساعت بعد از به دنیا اومدنتهقلبکوچولوی من

می بینی چقدر کوچولو بودی فقط 2 کیلو 400 وزن داشتی ولی خدا رو شکر

سالمه سالم بودی احتیاج به دستگاه هم نداشتی عزیزم

niniweblog.com

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به Iliya story می باشد